عبد الرزاق اللاهيجي
23
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
فصل دوّم در بيان معنى موجود بودن واجب بذات خود و موجود بودن ممكن بعلتى غير ذات خود . و بيان معنى اينكه گفتهاند كه وجود در واجب عين ذات است و در ممكن زائد بر ذات . دانستى كه وجود بمعنى يافت شدن است كه مرادف اوست بودن . و اين مفهوم امرى است عقلى كه در خارج متحقّق نتواند شد ، بلكه تحقّق او در ذهن باشد و بس . و موجود بودن اشياء يعنى محمول شدن لفظ موجود بر اشياء باعتبار اتّصاف اشياء باشد به اين مفهوم ذهنى كه معنى لفظ وجود است ، كه مبدأ اشتقاق لفظ موجود است . و اتصاف اشياء به اين مفهوم گاه باشد كه بذات خود باشد ، نه بعلتى و سببى ؛ به اين معنى كه چون عقل نظر بذات آن شيء كند ، بمقتضاى دليل و برهان حكم كند كه اين شيء مىبايد كه بذات خود در خارج انديشه باشد ، و متّصف به « بودن » كه معنى لفظ وجود است ، بود ؛ بىآنكه اين بودن او را از غيرى حاصل شده باشد ، و اين شيء لا محاله واجب الوجود باشد ، پس واجب الوجود بذات خود موجود باشد . و گاه باشد كه اتصاف اشياء به مفهوم وجود ، بذات نباشد ، بلكه بسبب غير باشد ؛ به اين معنى كه چون عقل ملاحظهء ذات آن شيء كند ، با قطع نظر از غير ، حكم نتواند كرد به بودن ، به سبب آنكه داند كه نسبت ذات او به بودن و نبودن هر دو مساوى است ، و هيچكدام به خودى خود حاصل نتواند شد ، بسبب امتناع ترجّح بلا مرجّح . و ذات آن شيء نيز احدهما را رجحان نتواند داد ، بسبب امتناع ترجيح بلا مرجّح . بلكه اگر بودنى آن شيء را حاصل باشد بايد كه بسبب غيرى باشد كه تقاضاى بودن آن شيء كند . پس عقل مادام كه غير را به او ضمّ نكند و با او اعتبار ننمايد ، حكم نتواند كرد به بودن او . و اين حال ممكن الوجود